پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
54
-
الف
+

کمربندها را ببندیم؛ طنزی در ارتفاع خاطره

سریال «کمربندها را ببندیم» با بازگشت به خاطرات تلویزیون دهه ۸۰ ، روی آنتن آی‌فیلم رفته است.

گاهی بازگشت یک سریال قدیمی به آنتن، فقط به معنای تکرار یک مجموعه تلویزیونی نیست؛ انگار بخشی از یک دوره تاریخی تلویزیون دوباره فرصت پیدا می‌کند تا خودش را به تماشا بگذارد. «کمربندها را ببندیم» از همین جنس سریال‌هاست؛ مجموعه‌ای که بیش از دو دهه از تولیدش می‌گذرد، اما هنوز می‌تواند برای مخاطبی که با تلویزیون دهه ۸۰ خاطره دارد، آشنا و دوست‌داشتنی باشد. این سریال به کارگردانی مهدی مظلومی و با حضور بازیگرانی چون زنده‌یاد فتحعلی اویسی، امیر جعفری، سعید آقاخانی، رضا فیض‌نوروزی و لاله صبوری، محصول سال ۱۳۸۳ است.

داستان از جایی آغاز می‌شود که «ملکی» با بازی فتحعلی اویسی، صاحب یک آژانس هواپیمایی، پس از رسیدن به ارثیه‌ای قابل‌توجه تصمیم می‌گیرد کسب‌وکارش را گسترش دهد و یک فرودگاه خصوصی راه‌اندازی کند. در این میان، ماجرای عشق «رامین» به دختر ملکی و مخالفت پدر دختر، مسیر داستان را به موقعیت‌هایی عجیب و البته کمیک می‌کشاند؛ تا جایی که رامین برای رسیدن به خواسته‌اش دست به هواپیماربایی می‌زند.

اما «کمربندها را ببندیم» را نمی‌توان فقط بر اساس خط اصلی داستان قضاوت کرد. جذابیت اصلی مجموعه در شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و ترکیب بازیگرانی است که هر کدام بخشی از بار طنز سریال را بر دوش می‌کشند. فتحعلی اویسی، به‌ویژه، در نقش «ملکی» همان کیفیتی را دارد که در بسیاری از آثار آن سال‌ها از او سراغ داشتیم: مدیری جدی، خودرأی و در عین حال گرفتار موقعیت‌هایی که جدیتش را به مضحکه تبدیل می‌کند. او در خلق چنین شخصیت‌هایی مهارت ویژه‌ای داشت و می‌توانست بدون آنکه الزاماً دیالوگی خنده‌دار بر زبان بیاورد، از مکث، نگاه و لحن خود برای ساختن موقعیت طنز استفاده کند.

شاید یکی از دلایل ماندگاری «کمربندها را ببندیم» همین بازی‌های شخصیت‌محور باشد. امیر جعفری، سعید آقاخانی، رضا فیض‌نوروزی و دیگر بازیگران، هر یک با ویژگی‌های منحصر به فرد خود، به فضای سریال رنگ و لعاب می‌دهند. در واقع، بخشی از طنز مجموعه نه از یک شوخی مستقل، بلکه از برخورد شخصیت‌هایی شکل می‌گیرد که هر کدام جهان‌بینی و منطق رفتاری خودشان را دارند.

از سوی دیگر، «کمربندها را ببندیم» را می‌توان در امتداد تجربه موفق «بدون شرح» نیز بررسی کرد. خود مهدی مظلومی نیز درباره ارتباط این دو مجموعه توضیح داده بود که شخصیت ملکی قرار بوده ادامه‌ای بر شخصیت کاووسی در «بدون شرح» باشد و ضعف مدیریت در محیط جدید، یعنی فرودگاه، همان نقشی را ایفا کند که پیش‌تر در فضای نشریه «شهر قشنگ» داشت. نویسندگان این مجموعه نیز پیمان قاسم‌خانی، ریما رامین‌فر، محراب قاسم‌خانی و زنده‌یاد خشایار الوند بودند.

این پیوند البته هم فرصت است و هم تهدید. فرصت از آن جهت که «کمربندها را ببندیم» از همان ابتدا پشتوانه‌ای از تجربه طنز موقعیت و شخصیت‌پردازی داشت؛ اما تهدید از این منظر که مقایسه آن با «بدون شرح» اجتناب‌ناپذیر است. «بدون شرح» در زمان خود توانسته بود فضای یک روزنامه و مناسبات میان مدیر، کارکنان و صاحبان قدرت را به بستری برای شوخی با مدیریت، اقتصاد و روابط اجتماعی تبدیل کند. «کمربندها را ببندیم» نیز همان الگو را به فرودگاه منتقل می‌کند، اما همیشه نمی‌تواند تازگی و ظرافت اثر قبلی را تکرار کند.

این شاید یکی از مهم‌ترین نقاط قابل نقد سریال باشد. «کمربندها را ببندیم» در بسیاری از لحظات بیش از آنکه به یک روایت منسجم وفادار بماند، به تولید موقعیت‌های پی‌درپی متکی است. تعداد زیاد قسمت‌های مجموعه نیز این مشکل را تشدید می‌کند. نسخه اولیه سریال در ۱۱۶ قسمت از شبکه سه پخش شد و بعدها آی‌فیلم آن را با افزایش زمان هر قسمت در قالب ۹۴ قسمت بازپخش کرد.

طبیعی است که در چنین قالبی، داستان گاهی کش پیدا کند و برخی موقعیت‌ها بیش از اندازه ادامه پیدا کنند. تماشاگر امروز که به ریتم سریع‌تر روایت در سریال‌های تلویزیونی و نمایش خانگی عادت کرده، ممکن است در مواجهه با بخش‌هایی از «کمربندها را ببندیم» احساس کند سریال برای رسیدن به نقطه بعدی، بیش از اندازه مکث می‌کند. برخی شوخی‌ها نیز به جای آنکه از دل موقعیت بیرون بیایند، صرفاً برای حفظ ضرباهنگ کمدی تکرار می‌شوند.

با این حال، همین ضعف‌ها نباید باعث شود ارزش‌های مجموعه نادیده گرفته شود. «کمربندها را ببندیم» متعلق به دوره‌ای از تلویزیون است که کمدی هنوز بیش از هر چیز بر بازیگر، شخصیت و موقعیت استوار بود. قرار نبود هر قسمت الزاماً یک پیام اجتماعی بزرگ داشته باشد یا به یک مسئله پیچیده روان‌شناختی بپردازد. بخش مهمی از کارکرد چنین سریال‌هایی، ایجاد لحظاتی برای خندیدن و سبک‌تر کردن فضای زندگی روزمره بود؛ کاری که «کمربندها را ببندیم» در بسیاری از قسمت‌ها از عهده آن برمی‌آید.

از این منظر، بازپخش سریال در آی‌فیلم نیز معنای دیگری پیدا می‌کند. مخاطب امروز الزاماً برای کشف یک شاهکار فراموش‌شده پای این مجموعه نمی‌نشیند؛ گاهی برای دیدن دوباره بازی فتحعلی اویسی، امیر جعفری یا سعید آقاخانی به سراغ آن می‌رود، گاهی برای یادآوری فضای تلویزیون دهه ۸۰ و گاهی هم برای بازگشت به زمانی که کمدی‌های تلویزیونی بخش مهمی از خاطرات جمعی مخاطبان را می‌ساختند.

در این میان، حضور فتحعلی اویسی اهمیت ویژه‌ای دارد. تماشای دوباره او در «کمربندها را ببندیم» برای مخاطب امروز، فارغ از کیفیت بعضی بخش‌های سریال، فرصتی برای مرور کارنامه بازیگری است که بخش مهمی از خاطره طنز تلویزیونی ایران با صدای خاص، چهره جدی و بیان منحصر به فرد او گره خورده است.

«کمربندها را ببندیم» البته از آن سریال‌هایی نیست که بتوان با گذشت سال‌ها همه ویژگی‌هایش را همچنان تازه و بی‌نقص دانست. بخشی از شوخی‌های آن تاریخ مصرف داشته‌اند، بعضی موقعیت‌ها امروز ساده یا حتی قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسند و ریتم مجموعه نیز در مقاطعی با معیارهای امروزی فاصله دارد. اما شاید ارزش بازپخش چنین آثاری دقیقاً در همین باشد: اینکه مخاطب بتواند آنها را هم به عنوان یک اثر سرگرم‌کننده و هم به عنوان سندی از یک دوره تلویزیونی تماشا کند.

تلویزیون ایران در دهه ۸۰، دوره مهمی از تولید سریال‌های طنز را پشت سر گذاشت؛ مجموعه‌هایی که برخی از آنها به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شدند و برخی دیگر با گذشت زمان بیشتر ارزش نوستالژیک پیدا کردند. «کمربندها را ببندیم» در مرز میان این دو گروه قرار دارد؛ سریالی که شاید امروز نتواند همه خنده‌های گذشته را تکرار کند، اما هنوز می‌تواند بخشی از حال‌وهوای آن روزها را زنده کند.

در نهایت، شاید عنوان سریال بیش از آنچه در ابتدا به نظر می‌رسد با سرنوشت خود اثر تناسب داشته باشد: «کمربندها را ببندیم» دعوتی است برای سوار شدن به هواپیمایی که مقصدش فقط یک داستان طنز نیست؛ مقصد، خاطره است. ممکن است در طول این پرواز، بعضی لحظه‌ها پر از هیجان و خنده باشد و بعضی دیگر طولانی و کم‌ارتفاع؛ اما برای مخاطبی که سال‌های تلویزیون دهه ۸۰ را به یاد دارد، همین پرواز دوباره می‌تواند ارزش تماشا داشته باشد.

/ س م

نظر شما
ارسال نظر