پخش زنده
English عربي
28
-
الف
+

روایت عشق و جنگ در گذر سه دهه زندگی

سریال «لحظه گرگ و میش» با پخش از شبکه آی‌فیلم، در کانون توجه مخاطبان قرار گرفته است.

سریال «لحظه گرگ و میش» این شب‌ها با پخش از آی‌فیلم، بار دیگر در کانون توجه مخاطبان قرار گرفته و فرصتی فراهم آورده است تا این اثر از منظری تازه بازخوانی شود. در این یادداشت، کوشیده‌ایم به لایه‌های پنهان و آشکار این مجموعه و ظرایف روایی و مضمونی آن بپردازیم؛ اثری که با در هم‌ تنیدن روایت زندگی یک خانواده با برهه‌ای حساس از تاریخ معاصر، به‌ویژه بازتاب‌هایی از هشت سال دفاع مقدس، معنایی فراتر از یک ملودرام صرف می‌یابد. هم‌زمانی بازپخش این سریال با روزگاری که منطقه بار دیگر درگیر تنش‌ها و جنگ تحمیلی دیگری است، سبب شده تا مضمون ایستادگی، صبوری و پیوندهای عاطفی در آن، جلوه‌ای دوچندان یافته و برای مخاطب امروز، قابل لمس‌تر و تأمل‌ برانگیزتر شود.

سریال «لحظه گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان، از آن دست آثار تلویزیونی است که در میانه هیاهوی تولیدات روزمره، به‌ عنوان روایتی آرام اما ماندگار، بر ذهن و ضمیر مخاطب نقش می‌بندد. این مجموعه، نه صرفاً یک ملودرام خانوادگی، بلکه تلاشی است برای بازخوانی سه دهه از زیست ایرانی؛ زیستی که در تلاقی عشق، فقدان، ایثار و تغییرات اجتماعی، شکل گرفته و به امروز رسیده است.

در نگاه نخست، آنچه «لحظه گرگ و میش» را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌سازد، جسارت آن در پرداختن به گذر زمان است؛ زمانی که نه فقط در تقویم، که در روح و جان شخصیت‌ها جریان دارد. روایت از دهه شصت آغاز می‌شود؛ دهه‌ای که با سایه جنگ و اضطراب‌های جمعی، بستری عاطفی و تاریخی برای شکل‌گیری شخصیت‌ها فراهم می‌کند. در این میان، خانواده‌ای اصیل، به‌مثابه یک مینیاتور اجتماعی، در کانون روایت قرار می‌گیرد؛ خانواده‌ای که هر عضو آن، نماینده بخشی از واقعیت‌های جامعه ایرانی است.

محور اصلی داستان، شخصیت "یاسمن وحدت" است؛ دختری که از دل محدودیت‌ها و دشواری‌های زمانه، مسیر رشد و بلوغ خود را می‌پیماید. یاسمن، نه یک قهرمان اغراق‌آمیز، بلکه انسانی ملموس و باورپذیر است؛ با تردیدها، امیدها و شکست‌هایی که او را به مخاطب نزدیک می‌کند. پذیرش او در دانشگاه تهران، در رشته پزشکی، تنها یک موفقیت فردی نیست، بلکه نمادی از اراده و پویایی نسل جوان در مواجهه با شرایط پیچیده اجتماعی است.

در کنار یاسمن، شخصیت‌هایی چون مادرش "توران‌ خانم" با بازی فاطمه گودرزی، به‌عنوان ستون عاطفی خانواده، حضوری موثر دارند. توران‌ خانم، تجسم مادر ایرانی است؛ زنی که در سکوت و صبوری، بار سنگین زندگی را به دوش می‌کشد و در بزنگاه‌ها، با تدبیر و مهر، خانواده را از فروپاشی نجات می‌دهد. این شخصیت، با پرداختی دقیق و به‌دور از کلیشه، توانسته است تصویری شریف و ماندگار از زن ایرانی ارائه دهد.

از سوی دیگر "احسان" با بازی علیرضا کمالی، که در جریان جنگ به شهادت می‌رسد، یکی از نقاط عاطفی پررنگ داستان است. حضور او، هرچند کوتاه، اما تأثیری عمیق بر روند روایت دارد. شهادت احسان، نه صرفاً یک اتفاق دراماتیک، بلکه نمادی از فداکاری نسلی است که امنیت و آرامش امروز، مرهون ایثار آنان است. در کنار او برادرش "هادی" با بازی زنده‌یاد حسام محمودی، به‌عنوان جانبازی که با زخم‌های جنگ به زندگی بازمی‌گردد، نمایانگر تبعات ماندگار آن دوران است.

یکی از نقاط قوت برجسته این مجموعه، طراحی صحنه و لباس آن است. بازسازی فضاهای دهه شصت، هفتاد و هشتاد، با دقتی مثال‌زدنی صورت گرفته است. از نوع پوشش شخصیت‌ها گرفته تا جزئیات دکوراسیون داخلی خانه‌ها، همگی در خدمت القای حس نوستالژی و باورپذیری قرار دارند. این توجه به جزئیات، سبب شده است که مخاطب نه‌ تنها داستان را ببیند، بلکه آن را زیست کند.

در حوزه فیلمنامه، همکاری مونا انوری‌زاده و همایون اسعدیان، منجر به خلق روایتی منسجم و چندلایه شده است. فیلمنامه، با پرهیز از شتاب‌زدگی، به شخصیت‌پردازی مجال می‌دهد و روابط میان کاراکترها را به‌تدریج بسط می‌دهد. این ویژگی، به‌ویژه در پرداخت رابطه یاسمن و سروش مطلق، نمود پیدا می‌کند. سروش، به‌عنوان همکلاسی و همسر یاسمن، شخصیتی است که پیچیدگی‌های روابط عاطفی در بستر تغییرات اجتماعی را نمایندگی می‌کند. ازدواج ناموفق این دو، نه از سر سیاه‌نمایی، بلکه بازتابی از واقعیت‌هایی است که در بسیاری از روابط معاصر مشاهده می‌شود.

با این حال، آنچه «لحظه گرگ و میش» را به عنوان یک مجموعه تلویزیونی قابل دفاع و حتی قابل ستایش می‌سازد، نحوه پرداخت این چالش‌هاست. سریال، بدون ورود به حواشی یا نمایش‌های اغراق‌آمیز، به مسائل می‌پردازد و همواره تلاش می‌کند تا در نهایت، نگاهی امیدبخش و اخلاق‌محور ارائه دهد. خانواده، به‌ عنوان هسته مرکزی روایت، هرگز از جایگاه خود ساقط نمی‌شود و ارزش‌هایی چون وفاداری، ایثار و همدلی، در تار و پود داستان تنیده شده‌اند.

از منظر کارگردانی، اسعدیان با تسلطی قابل توجه، توانسته است میان لایه‌های مختلف روایت تعادل برقرار کند. او نه در دام سانتی‌مانتالیسم افراطی می‌افتد و نه روایت را به خشکی مستندگونه تقلیل می‌دهد. میزانسن‌های دقیق، استفاده هوشمندانه از موسیقی و ریتم مناسب تدوین، همگی در خدمت انتقال حس و معنا قرار گرفته‌اند.

البته در زمان پخش اول این سریال، برخی نقدها درباره شباهت ساختاری آن به آثار ملودرام خارجی مطرح شده است، اما باید توجه داشت که در جهانی که الگوهای روایی به‌سرعت در حال تبادل‌اند، استفاده از برخی ساختارهای مشترک، لزوماً به معنای فقدان هویت نیست. «لحظه گرگ و میش» با تکیه بر بستر فرهنگی و تاریخی ایران، توانسته است این ساختارها را بومی‌ سازی کند و به اثری مستقل بدل شود.

سریال، بیش از آن که صرفاً یک روایت داستانی باشد، آیینه‌ای است از تحولات یک جامعه؛ آیینه‌ای که در آن، هم رنج‌ها دیده می‌شود و هم امیدها. «لحظه گرگ و میش» با نگاهی انسانی و متعادل، مخاطب را به تأمل در گذشته و حال فرا می‌خواند و یادآور می‌شود که در میان تمامی فراز و فرودها، آنچه باقی می‌ماند، پیوندهای عاطفی و ارزش‌های انسانی است.

این اثر در مجموع، نمونه‌ای موفق از یک ملودرام تلویزیونی است که توانسته ضمن رعایت چارچوب‌های اخلاقی انسانی، اثری جذاب، تأثیرگذار و درخور تأمل ارائه دهد؛ اثری که نه‌ تنها سرگرم‌کننده است، بلکه به‌ گونه‌ای ظریف، مخاطب را با خود به سفری در زمان می‌برد؛ سفری از دیروز تا امروز، از فقدان تا امید، و از تاریکی تا روشنایی.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

«متهم گریخت»؛ خنده در دل تلخی مهاجرت

دروغی که هرگز بی‌هزینه نمی‌ماند

«رقص باد»؛ مرثیه‌ای برای بازگشت از دریا

نظر شما
ارسال نظر
تازه ها
پربیننده ترین
پربحث ترین