پخش زنده
English آی‌فیلم2 عربي
40
-
الف
+

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (3)

در ادامه مجموعه یادداشت‌های «ادبیات جنگ»، این‌بار نگاهی داشته‌ایم به کتاب «شطرنج با ماشین قیامت».

در ادامه مجموعه یادداشت‌های «ادبیات جنگ»، این‌بار نگاهی داشته‌ایم به کتاب «شطرنج با ماشین قیامت»؛ رمانی ماندگار از حبیب احمدزاده که جنگ را از زاویه‌ای متفاوت و کمتر دیده‌ شده روایت می‌کند. این اثر، با تلفیق واقعیت‌های دفاع مقدس و روایتی داستانی، مخاطب را به دل نبردی می‌برد که در آن، تقابل انسان، عقل و وجدان با ماشین جنگ، معنایی فراتر از رویارویی نظامی پیدا می‌کند. «شطرنج با ماشین قیامت» از برجسته‌ترین آثار ادبیات دفاع مقدس به شمار می‌رود؛ اثری که با نگاهی انسانی و نثری روان، تصویری عمیق از پیچیدگی‌های جنگ و انتخاب‌های دشوار انسان در میانه آتش و ویرانی ارائه می‌دهد.

جنگ اگر فقط در سطح رویدادهای نظامی دیده شود، چیزی شبیه به یک تقویم خونین از تاریخ خواهد بود؛ اما در برخی روایت‌ها، جنگ از سطح رخداد عبور می‌کند و به یک وضعیت ذهنی تبدیل می‌شود. در این حالت، دیگر با مجموعه‌ای از عملیات‌ها و جبهه‌ها مواجه نیستیم، بلکه با نوعی ادراک متزلزل از جهان روبرو هستیم؛ ادراکی که در آن مرز میان واقعیت و خیال، روشن و قطعی نیست. رمان «شطرنج با ماشین قیامت» نوشته حبیب احمدزاده دقیقاً در همین قلمرو حرکت می‌کند؛ جایی که جنگ نه در میدان، بلکه در ذهن شکل می‌گیرد.

این رمان را می‌توان یکی از تجربه‌های متفاوت در ادبیات جنگ ایران دانست؛ تجربه‌ای که به جای تمرکز بر حرکت نیروها و جزئیات نظامی، به وضعیت روانی انسان در دل بحران توجه دارد. در این جهان روایی، جنگ یک «وضعیت پایدار اضطراب» است؛ وضعیتی که در آن ذهن انسان دائماً میان ترس، انتظار، تردید و تخیل در رفت‌وآمد است. این رفت‌وآمد ذهنی، ساختار روایت را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن را از یک خط مستقیم به مجموعه‌ای از لایه‌های درهم‌تنیده تبدیل می‌کند.

یکی از ویژگی‌های برجسته این اثر، استفاده از «تعلیق» به عنوان فرم اصلی روایت است. تعلیق در اینجا صرفاً یک تکنیک داستانی برای ایجاد هیجان نیست، بلکه به نوعی بازتاب وضعیت روانی شخصیت‌هاست. شخصیت‌ها در شرایطی قرار دارند که آینده قابل پیش‌بینی نیست و هر لحظه می‌تواند مسیر روایت را تغییر دهد. همین عدم قطعیت، جهان داستان را به فضایی معلق تبدیل می‌کند؛ فضایی که در آن هیچ چیز به‌طور کامل تثبیت نشده است.

در این رمان، «آبادان» فقط یک شهر نیست، بلکه به یک فضای ذهنی تبدیل می‌شود. شهری که درگیر جنگ است، در سطح بیرونی با ویرانی و خطر مواجه می‌شود، اما در سطح درونی، به نوعی استعاره از ذهن انسان بدل می‌گردد. خیابان‌ها، ساختمان‌ها و صداها، تنها عناصر جغرافیایی نیستند؛ آن‌ها نشانه‌هایی هستند از وضعیت روانی شخصیت‌ها. آبادان در این روایت، شهری است که هم در بیرون وجود دارد و هم در درون ذهن شخصیت‌ها شکل گرفته است.

یکی از مهم‌ترین لایه‌های معنایی این اثر، مسئله «مرز میان واقعیت و خیال» است. در شرایط جنگی، ذهن انسان برای تحمل فشار، گاهی واقعیت را بازسازی یا حتی بازآفرینی می‌کند. این بازآفرینی، لزوماً به معنای دروغ یا توهم نیست، بلکه نوعی سازوکار دفاعی ذهن است برای ادامه دادن. در «شطرنج با ماشین قیامت»، این مرز بارها جابه‌جا می‌شود؛ لحظه‌هایی وجود دارد که مخاطب نمی‌تواند با قطعیت بگوید آنچه در حال وقوع است، کاملاً عینی است یا از فیلتر ذهنی شخصیت‌ها عبور کرده است.

این وضعیت، جنگ را از یک رخداد بیرونی به یک تجربه درونی تبدیل می‌کند. در اینجا، دشمن فقط در بیرون نیست، بلکه در درون ذهن نیز حضور دارد؛ به شکل ترس، خاطره، پیش‌بینی یا حتی تصور. همین چندلایگی باعث می‌شود که روایت، حالتی فلسفی به خود بگیرد. جنگ دیگر صرفاً موضوعی تاریخی نیست، بلکه به پرسشی درباره ادراک انسان از واقعیت تبدیل می‌شود.

در این رمان، اضطراب نه یک احساس لحظه‌ای، بلکه یک وضعیت مداوم است. اضطراب به شکل لایه‌ای زیرین در تمام روایت جریان دارد و بر تصمیم‌ها، رفتارها و حتی گفت‌وگوها تأثیر می‌گذارد. این اضطراب دائمی، جهان داستان را به فضایی تبدیل می‌کند که در آن آرامش، یک استثناست نه قاعده. شخصیت‌ها در چنین فضایی، ناچارند با نوعی «ناپایداری ذهنی» زندگی کنند؛ ناپایداری‌ای که هم فرساینده است و هم سازنده.

نکته مهم دیگر، نحوه استفاده از فرم روایی برای بازتاب این وضعیت ذهنی است. ساختار داستان به گونه‌ای طراحی شده که خواننده نیز درگیر همین عدم قطعیت می‌شود. روایت خطی نیست، و گاه با پرش‌هایی مواجه می‌شویم که ما را از یک سطح واقعیت به سطحی دیگر منتقل می‌کند. این ساختار، تجربه خواندن را به تجربه‌ای نزدیک به وضعیت شخصیت‌ها تبدیل می‌کند؛ خواننده نیز در همان فضای تعلیق و تردید قرار می‌گیرد.

در این اثر، جنگ دیگر صرفاً یک رویداد تاریخی نیست که در گذشته اتفاق افتاده باشد، بلکه نوعی «حالت ذهنی» است که می‌تواند در هر لحظه بازتولید شود. این حالت ذهنی، با اضطراب، انتظار و عدم قطعیت گره خورده است. شخصیت‌ها در چنین وضعیتی، نه فقط با خطر بیرونی، بلکه با بازتاب‌های درونی آن نیز مواجه‌اند. ذهن آن‌ها دائماً در حال تفسیر، بازسازی و گاهی تخیل واقعیت است.

«شطرنج با ماشین قیامت» در عین حال، نوعی نگاه فلسفی به مسئله ادراک نیز ارائه می‌دهد. این پرسش که انسان چگونه واقعیت را می‌فهمد، در دل روایت حضور دارد. وقتی شرایط بیرونی به شدت ناپایدار است، ذهن برای حفظ انسجام خود، ناچار است ساختارهای جدیدی بسازد. این ساختارها گاهی دقیق‌اند و گاهی ناقص، اما در هر حال، بخشی از تجربه زیسته انسان را شکل می‌دهند.

آبادان در این روایت، به‌نوعی تبدیل به استعاره‌ای از ذهن انسانی می‌شود که درگیر جنگ است. شهری که هم ویران است و هم زنده، هم واقعی است و هم بازسازی‌شده در ذهن. این دوگانگی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جهان داستان است. مرز میان بیرون و درون، به‌تدریج محو می‌شود و آنچه باقی می‌ماند، تجربه‌ای سیال از واقعیت است.

در چنین فضایی، جنگ دیگر فقط یک موضوع برای روایت نیست، بلکه به شیوه‌ای برای فکر کردن تبدیل می‌شود. شیوه‌ای که در آن، قطعیت جای خود را به احتمال می‌دهد و واقعیت، همیشه در حال بازتعریف است. همین ویژگی است که این رمان را از بسیاری از روایت‌های کلاسیک جنگ متمایز می‌کند و آن را در قلمرو ادبیات ذهن‌محور قرار می‌دهد.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

میراث مکتوب / ادبیات جنگ (۱)

«یادآوری»؛ مرگ پایان راه نیست

حسن فتحی و جهان پرچالش سریال «زمانه»

نظر شما
ارسال نظر